المعیلغتنامه دهخداالمعی . [ اَ م َ عی ی ] (ع ص ) کسی که رای او همیشه بر صواب باشد و در فکر او خطا نیفتد و ناپرسیده از فراست خود معلوم کند و در «کنز» بمعنی زیرک آمده است . (غیاث ا
المعیةلغتنامه دهخداالمعیة. [ اَ م َ عی ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) تیزرایی و تیزهوشی . ذکاء، و معنی آن خصلتی است که منسوب به المعی باشد و اشتقاق آن از «لَمَعَ النار» بمعنی روشن شدن
آلایندۀ معیارcriteria pollutantواژههای مصوب فرهنگستانهریک از آلایندههای عمدهای که در استانداردهای ملی و احیاناً بینالمللیِ هوا برای سلامتی انسان مضر تلقی میشود
معین الدولهلغتنامه دهخدامعین الدوله . [ م ُ نُدْ دَ / دُو ل َ ] (اِخ ) سقمان اول . اولین تن از امرای ارتقیه کیفا (494-498 هَ . ق .). (از طبقات سلاطین اسلام ص 149).
المعیةلغتنامه دهخداالمعیة. [ اَ م َ عی ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) تیزرایی و تیزهوشی . ذکاء، و معنی آن خصلتی است که منسوب به المعی باشد و اشتقاق آن از «لَمَعَ النار» بمعنی روشن شدن
المعلغتنامه دهخداالمع. [ اَ م َ ] (ع ص ) مرد زیرک و تیزخاطر، المعی مثله . (منتهی الارب ). کسی که رای او همیشه بر صواب باشد و در فکر او خطا نیفتد و ناپرسیده از فراست خود معلوم کن
موفق الدینلغتنامه دهخداموفق الدین . [ م ُ وَف ْ ف َ قُدْ دی ] (اِخ ) ابوشاکربن ابی سلیمان داودبن متی بن ابی المعین بن ابی فانه طبیب . رجوع به ابوشاکر... شود.
معیدلغتنامه دهخدامعید. [ م ُ ] (ع ص ) اعاده کنند و دوبارکننده . (ناظم الاطباء). اعاده کننده و باربارکننده ٔ کاری . (غیاث ) (آنندراج ). بازگشت دهنده . برگرداننده . بازگرداننده .
معیشةلغتنامه دهخدامعیشة. [ م َ ش َ ] (ع مص ) زیستن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) زندگانی . (ترجمان القرآن ) (منتهی