الفیهلغتنامه دهخداالفیه . [ اَ ی َ / ی ی َ ] (اِ) بمعنی الفینه . (فرهنگ جهانگیری ). آلت مردی . (برهان قاطع). آلت تناسل . (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا). کنایه از آلت تناسل . (از غیاث
الفیهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهقصیده یا منظومهای در هزار بیت که در موضوعهای مختلف گفته شده باشد: الفیهٴ ابن معطی در نحو، الفیهٴ ابن مالک در نحو.
الفیةلغتنامه دهخداالفیة. [ اَ فی ی َ ] (اِخ ) نام منظومه هایی هزاربیتی یا قریب بدان که درباره ٔ علمی و بیشتر در علم نحو باشد مانند الفیه ٔ ابن معطی و الفیه ٔ ابن مالک . صاحب مؤی
الفیه شلفیهلغتنامه دهخداالفیه شلفیه .[ اَ ی َ ش َ ی َ ] (اِخ ) در غیاث اللغات و فرهنگ نظام به همین شکل بدون واو عطف آمده است ولی اغلب فرهنگها با واو نقل کرده اند. رجوع به الفیه و شلفیه
الفیه و شلفیهلغتنامه دهخداالفیه و شلفیه . [ اَ ی ی َ وَ ش َ ی ی َ ] (اِخ ) بتخفیف یاء و تشدید آن ، کتابی است از حکیم ازرقی شاعر، که آن را برای پادشاه نیشابور طغان شاه پسر خواهر طغرل سلجو
الفیه شلفیهلغتنامه دهخداالفیه شلفیه .[ اَ ی َ ش َ ی َ ] (اِخ ) در غیاث اللغات و فرهنگ نظام به همین شکل بدون واو عطف آمده است ولی اغلب فرهنگها با واو نقل کرده اند. رجوع به الفیه و شلفیه
الفیه و شلفیهلغتنامه دهخداالفیه و شلفیه . [ اَ ی ی َ وَ ش َ ی ی َ ] (اِخ ) بتخفیف یاء و تشدید آن ، کتابی است از حکیم ازرقی شاعر، که آن را برای پادشاه نیشابور طغان شاه پسر خواهر طغرل سلجو
الفیةلغتنامه دهخداالفیة. [ اَ فی ی َ ] (اِخ ) نام منظومه هایی هزاربیتی یا قریب بدان که درباره ٔ علمی و بیشتر در علم نحو باشد مانند الفیه ٔ ابن معطی و الفیه ٔ ابن مالک . صاحب مؤی
الفینهلغتنامه دهخداالفینه . [ اَ ن َ ] (اِ) آلت مردی . (فرهنگ جهانگیری ) (برهان قاطع) (فرهنگ شعوری ). آلت تناسل و آنرا الفیه نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ) : حکیم نورده را علتی
الف کوفیلغتنامه دهخداالف کوفی . [ اَ ل ِ ف ِ ](ترکیب وصفی ) الف کوفیان . حرف الف در خط کوفی . || کنایه از هر چیز خمیده . (انجمن آرا). کنایه از چیز کج ، زیرا الف خط کوفی کج است . (از