الست بربکملغتنامه دهخداالست بربکم . [ اَ ل َ ت ُ ب ِ رَب ْ ب ِ ک ُ ] (ع جمله ٔ فعلیه ٔ استفهامی ) رجوع به اَلَست شود : تو چرا الست بربکم نزنی بزن که اگر زنی همه ذره ذره ٔ کائنات پر از
الستانلغتنامه دهخداالستان . [ اَ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کتول بخش علی آباد شهرستان گرگان که در 24 هزارگزی جنوب باختری علی آباد قرار دارد. کوهستانی و معتدل است . سکنه ٔ آن 5
السترلغتنامه دهخداالستر. [ اِ ت ِ ] (اِخ ) نام دورودخانه است در ساکس (آلمان )، اولی الستر سفید که به سال میریزد و لایپزیک رامشروب میکند، طول آن 195 هزار گز است . دومی السترسیاه ب
السترلغتنامه دهخداالستر. [ اُ ت ِ] (اِخ ) شمالی ترین ایالت از ایالات ایرلند قدیم ، از سال 1920 م . قسمت شرقی آن با مساحت 13564 هزار گز مربع و با سکنه ٔ 1370000 تن ایرلند شمالی را
روز الستلغتنامه دهخداروز الست . [ زِ اَ ل َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) روزی که خداونددر عالم ذر خطاب بمردم کرد و «الست بربکم » فرمود. (از ناظم الاطباء). روز خلقت آدم . رجوع به الست
عهد الستلغتنامه دهخداعهد الست . [ ع َدِ اَ ل َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) زمان الست . روزی که خداوند خطاب به مردم گفت «اء لست ُ بربکم ». رجوع به الست شود : از گه عهد الست چیره زبان
ذات الستارلغتنامه دهخداذات الستار. [ تُس ْ س ِ ] (اِخ ) نام موضعی است و ابن اثیر در المرصع گوید: این نام در اشعار عرب بسیار یادشده است و آن راههای عقبه هاست به بر سوی حرم مکة.
صاحب السترلغتنامه دهخداصاحب الستر. [ ح ِ بُس ْ س َ ] (ع ص مرکب ،اِ مرکب ) پرده دار : او با پرده دار که ایشان صاحب الستر میگویند بگفت ... (سفرنامه ٔ ناصرخسرو).
ست الشاملغتنامه دهخداست الشام . [ س ِت ْ تُش ْ شا ] (اِخ ) دختر ایوب و خواهر صلاح الدین و عادل است که دو مدرسه در دمشق بناکرد و بسال 616 هَ . ق . بدمشق درگذشت . (الاعلام زرکلی چ 1 ص
ست العربلغتنامه دهخداست العرب . [ س ِت ْ تُل ْ ع َ رَ ] (اِخ ) دختر محمدبن علی بن احمد بخاری مکنی به ام محمد. زنی صالح بود، علماء نزد او میرفتند و از او حدیث فرا میگرفتند، از جمله ٔ
ست الملکلغتنامه دهخداست الملک . [ س ِت ْ تُل ْ م ُ ] (اِخ ) دختر العزیز باﷲ نزاربن معز لدین اﷲ فاطمی علوی و خواهر الحاکم بامر اﷲ فاطمی صاحب مصر است . حاکم در کارهای مشکل خود با او م
ست الوزراءلغتنامه دهخداست الوزراء. [ س ِت ْ تُل ْ وُ زَ ] (اِخ ) فرزند زاده ٔ وجیه الدین حنبلی فقیه و محدث بود، وی فقه آموخت و صحیح بخاری و مسند شافعی را از ابوعبداﷲ زبیدی فرا گرفت و