اعتداللغتنامه دهخدااعتدال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) میانه حال شدن در کمیت . (ناظم الاطباء). میانه حال شدن در کمیت و کیفیت . (منتهی الارب ). میانه حال شدن در گرمی و سردی و خشکی و تری یا
اعتدالفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ] اعتدال، میانهروی، ملایمت امساک، پرهیز، قناعت، تفریط، خودداری، عصمت، پاکدامنی روزه، گیاهخواری، خامخواری، خامگیاهخواری پرهیزانه توکل، رضا ب
اعتدالفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. میانهروی.۲. (اسم) حد وسط گرما و سرما یا خشکی و رطوبت.۳. میانهحال شدن.۴. برابر شدن.۵. [قدیمی] راست شدن. اعتدال خریفی: (نجوم) اول پاییز که درازی روز و شب متس
اعتدالtemperamentواژههای مصوب فرهنگستان1. تعدیل جزئی فواصلی که ازنظر صداشناسی خالص و دقیقاند 2. هر گام یا نظام کوک که در آن فواصلی که ازنظر صداشناسی خالص و دقیقاند تعدیل جزئی شده باشند
اعتدال داشتنلغتنامه دهخدااعتدال داشتن .[ اِ ت ِ ت َ ] (مص مرکب ) میانه روی داشتن . (ناظم الاطباء). راست بودن . معتدل بودن . || دارای قامت راست و معتدل بودن . راستی قامت داشتن : چه نشینی
اعتدال بهاریلغتنامه دهخدااعتدال بهاری . [ اِ ت ِ ل ِ ب َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) اعتدال ربیعی . یکی را اعتدال بهاری خوانند و این آن است که چون آفتاب از وی بگذرد به نیمه ٔ شمالی از منط
اعتدال تیرماهیلغتنامه دهخدااعتدال تیرماهی . [ اِ ت ِ ل ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) همان اعتدال خریفی است : و دیگر را نقطه ٔ اعتدال تیرماهی خوانند، و این آن است که چون آفتاب از وی بگذرد به
اعتدال خریفیلغتنامه دهخدااعتدال خریفی . [ اِ ت ِ ل ِ خ َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) نقطه ٔ اعتدال خریفی ؛ رأس المیزان باشد، وچون آفتاب بدان جایگاه رسد به خریف ، شب و روز مساوی باشند. (ی
اعتدال ربیعیلغتنامه دهخدااعتدال ربیعی . [ اِ ت ِ ل ِ رَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) نقطه ٔ اعتدال ربیعی ، رأس الحمل باشد و چون آفتاب بدان جایگاه رسد به بهار شب و روز برابر باشد. (یادداشت
اعتدال فرضی و طبیلغتنامه دهخدااعتدال فرضی و طبی . [ اِ ت ِ ل ِ ف َ ی ُ طِب ْ بی ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) رجوع به اعتدال مزاج شود.