اریسلغتنامه دهخدااریس . [ اَ ] (ع ص ) کشاورز. (منتهی الارب ). برزگر. (مهذب الاسماء). ج ، اراریس (مهذب الاسماء)، اریسون . (منتهی الارب ). || مؤلفین جهانگیری و برهان گویند: اریس
اریسلغتنامه دهخدااریس . [ اِرْ ری ] (ع ص ) برزگر. (مهذب الاسماء) (کنز اللغات ). کشاورز. مزارع . (جهانگیری ). زراعت کننده . (برهان ). ج ، اراریس ، اریسون ، ارارسة، ارارس . || امی
اریسلغتنامه دهخدااریس .[ اَ ] (اِخ ) (بئر...) چاهیست بمدینه نزدیک مسجد قبا. (منتهی الارب ). خاتم پیامبر صلوات اﷲ علیه در خلافت عثمان از دست عثمان در این چاه افتاد و یافته نشد.
عریسلغتنامه دهخداعریس . [ ع َ ] (ع اِ) عروس . (ناظم الاطباء). رجوع به عروس شود. || واحد عُرس ، به معنی ریسمانها. (از اقرب الموارد).
عریسلغتنامه دهخداعریس . [ ع ِرْ ری ] (ع اِ) خوابگاه شیر. (منتهی الارب ). مأوای شیر و اسد. (از اقرب الموارد). کنام شیر. عریسة. و رجوع به عریسة شود.
اریس تیسلغتنامه دهخدااریس تیس . [ اُ ] (اِخ ) موضعی بمقدونیه ٔ قدیم ، مولد پوزانیاس . (ایران باستان ص 1208).
اریس تیسلغتنامه دهخدااریس تیس . [ اُ ] (اِخ ) موضعی بمقدونیه ٔ قدیم ، مولد پوزانیاس . (ایران باستان ص 1208).