آرزوی دللغتنامه دهخداآرزوی دل . [ رِ ی ِ دِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) مراد. کام . غایت مقصود : آخر ای آرزوی دل تا کی در دل این آرزو فروشکنم ؟حسن غزنوی .
زیاده طلبیلغتنامه دهخدازیاده طلبی . [ دَ / دِ طَ ل َ ] (حامص مرکب ) افزون جوئی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). معروف . (آنندراج ). میل فوق العاده . آرزوی بی مناسبت و خواهش مفرط. (ناظم ال
عیمةلغتنامه دهخداعیمة. [ ع َ م َ ] (ع اِمص ) آرزوی شیر. (ناظم الاطباء). شهوت و میل داشتن به شیر و لبن . هرگاه شخص اشتهای شیر کند گویند: «قداشتهی فلان اللبن » و اگر اشتهای او بسی
طمعفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. زیادهخواهی؛ حرص؛ آز: ◻︎ مکن دزدی و چیز دزدان مخواه / تن از طمع مفکن به زندان و چاه (اسدی: ۲۰۲).٢. امید؛ آرزو؛ توقع؛ چشمداشت. طمع برداشتن: (مصدر لازم) [قد
لابللغتنامه دهخدالابل . [ ب َ ] (ع ق مرکب ) (از: لا + بل ) گاه قبل بل ، لا زیاده کنند و این «لا» بعد ایجاب برای تأکید اضراب است : وجهک البدر لابل ِ الشمس لولم یقض للشمس کسفة و
صفائی اصفهانیلغتنامه دهخداصفائی اصفهانی . [ ص َ ی ِ اِ ف َ ] (اِخ ) هدایت در مجمع الفصحاء آرد: نام وی ملامحمد و از معاصران مجرد، در سیاق و موسیقی ماهر و در نگارش نسخش قدرتی کامل ظاهر بود