ارتکبدیکشنری عربی به فارسیسپردن , مرتکب شدن , اعزام داشتن براي (مجازات و غيره) , متعهدبانجام امري نمودن , سرسپردن , مرتکب کردن , مقصر بودن
ارْتَکَبَ اّحتيالاًدیکشنری عربی به فارسیکلاهبرداري کرد , فريب داد , گول زد , تقلّب کرد , ترفندي به کار گرفت , حقّه اي زد
اِرتکبَ إعمالاً غيرَ انسانية ضدّ المدنيينَدیکشنری عربی به فارسیدست به اعمال غير انساني عليه شهروندان زد