ابدانلغتنامه دهخداابدان . [ اَ ] (اِ) دودمان . تبار. خاندان . || (ص ) سزاوار. مستحق . و بعض فرهنگها این کلمه را با ذال معجمه ضبط کرده اند. و هر دو صورت به تأیید شواهد محتاج است
خابدانلغتنامه دهخداخابدان . [ ب ِ ] (اِخ ) یکی از دههای خوزستان که تا نوبنجان چهار فرسنگ است . (نزهةالقلوب ج 3 ص 189).
خوابدانلغتنامه دهخداخوابدان . [ خوا / خا ] (اِخ ) نام نهری بوده است . نهر خوابدان . منبع این رود از جویکان است و نواحی نوبنجان را آب دهد و پس رو به جلارچان رود با نهر شیرین آمیخته
تابدانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پنجره یا روزنی که برای روشنایی یا تابش آفتاب در دیوار اتاق بسازند.۲. گلخن حمام.۳. کوره.
کتابدانلغتنامه دهخداکتابدان . [ ک ِ ] (اِ مرکب ) جای کتاب . جاکتابی . قمطر. قمطرة. (منتهی الارب ). محفظه ٔ کتاب . تپنگوی کتاب . قفسه ٔ کتاب . (ناظم الاطباء). || (نف مرکب ) داننده ٔ
نابدانلغتنامه دهخدانابدان . [ ب ِ ] (اِ) ناودان . آبراهه . (آنندراج ). میزاب . (ناظم الاطباء). رجوع به ناودان شود.
بندآبدانلغتنامه دهخدابندآبدان . [ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان سیاه کوه بخش بافت است که در شهرستان سیرجان واقع است و 120 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5).