آیسلغتنامه دهخداآیس . [ ی ِ ] (ع ص ) ناامید. نومید. نمید. مأیوس . قانط. قنوط : بود شخصی عالمی قطبی کریم اندر آن منزل که آیس شد ندیم . مولوی .چونکه قبضی آیدت ای راهروآن صلاح تس
آیسهلغتنامه دهخداآیسه . [ ی ِ س َ ] (ع ص ) تأنیث آیس . زنی که در مدت سال حیض نبیند. (تعریفات جرجانی ). و در اصل ، آئسه .
آیسانفرهنگ نامها(تلفظ: āysān) (ترکی ـ فارسی) (آی = ماه + سان (پسوند شباهت)) ، مثل ماه ، همانند ماه ، مهسا ؛ (به مجاز) زیبارو .
آیسانافرهنگ نامها(تلفظ: āysānā) (ترکی ـ فارسی) (آی = ماه + سان (پسوند شباهت) + ا (اسم ساز)) ، همچون ماه ، به مانند ماه ، ماه وش ؛ (به مجاز) زیبا رو .
آیسوفرهنگ نامها(تلفظ: āysu) (ترکی) (آی = ماه + سو = آب) آب زلال و شفاف مثل ماه ؛ (به مجاز) زیبا رو و با طراوت.
آیسودهفرهنگ نامها(تلفظ: āysude) (ترکی ـ فارسی) (آی = ماه + سوده = ساییده شده ، به صورت گرد درآمده) ماه ساییده شده ؛ (به مجاز) زیبا روی .