ابرولغتنامه دهخداابرو. [ اَ ] (اِ) مجموع موی روئیده بر ظاهر استخوان قوسی شکل بالای کاسه ٔ چشم به زیر پیشانی . حاجب . برو : کز موی سرت عزیزتر باشدهرچند فروتر است از او ابرو. ناصر
ابروگویش خلخالاَسکِستانی: abru دِروی: abru شالی: avru کَجَلی: berav کَرنَقی: qâš کَرینی: avram کُلوری: abru گیلَوانی: abru لِردی: avrəm/ abrəm
ابروگویش کرمانشاهکلهری: berüya گورانی: berü سنجابی: berü کولیایی: berü زنگنهای: berü جلالوندی: berü زولهای: abru: کاکاوندی: berü هوزمانوندی: berü
ابروفرهنگ انتشارات معین( اَ ) (اِ.) مجموع موهای روییده بر ظاهر استخوان قوسی شکل بالای کاسة چشم زیر پیشانی . ؛~ بالا انداختن بی میلی نشان دادن ، مخالفت کردن . ؛خم به ~ نیاوردن ت
آب روفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. جای گذشتن آب؛ آبراه؛ آبراهه؛ راه آب.۲. جویی که برای گذشتن آب درست میکنند.
ابروفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) خطی از مو که در زیر پیشانی و بالای چشم میروید.۲. (ریاضی) آکلاد.۳. خطی که برای اضافه کردن کلمهای در میان کلمات کشیده میشود. ابرو انداختن: (مص