جرارهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [جمع: جرارات] (زیستشناسی) ویژگی نوعی عقرب زردرنگ، بسیارسمّی، و درشت که دمش روی زمین کشیده میشود.۲. [قدیمی، مجاز] بسیار؛ انبوه.۳. (اسم) [قدیمی، مجاز] زلف م
جرارهفرهنگ انتشارات معین(جَ رِّ) [ ع . ] (اِ.) 1 - نوعی از عقرب زرد و درشت که دُمش را برزمین می کشد و زهر شدیدی دارد. 2 - کنایه از: زلف معشوق .
کرارهلغتنامه دهخداکراره . [ ک َ رَ / رِ ] (اِ) جامه ٔ کهنه و پاره را گویند.(آنندراج ). جامه ٔ کهنه ٔ پاره پاره . (ناظم الاطباء).
غورارهلغتنامه دهخداغوراره . [ رَ] (اِخ ) غواره . تلفظ ترکی گورارا . رجوع به گورارا و قاموس الاعلام ترکی شود.
گروارهلغتنامه دهخداگرواره . [ گ َ رَ / رِ ] (اِ) عمارت و بنیاد. (شعوری ج 2 ورق 305). رجوع به مدخل فوق شود ومحتمل است که هر دو مصحف برواره یا پرواره باشند.
وروارهلغتنامه دهخداورواره . [ وَرْ وا رَ / رِ ] (اِ) بر وزن انگاره ، بالاخانه و حجره را گویند که بر بالای حجره ٔ دیگر سازند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || کرسی وتخت پادشا
آروارهفرهنگ انتشارات معین(رِ) ( اِ.) هر یک از دو قطعه استخوان که حفره های اندامی دندان در آن جای دارند، فَک .
آروارهلغتنامه دهخداآرواره . [ وا رَ / رِ ] (اِ) (از: آر، مخفف آره ، حفره ٔ دندان + واره ، جای ) هر یک از دو قطعه استخوان که دندانهای فوقانی و تحتانی بر آن جای دارد. || تَوَسُعاً،
آروارهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادههریک از دو قسمت استخوان بالا و پایین فک که دندانها روی آن قرار دارد. آروارهٴ بالا: (زیستشناسی) استخوان آروارۀ بالایی؛ فک اعلی. آروارهٴ پایین: (زیستشناسی) است