ورورهلغتنامه دهخداوروره . [ وَرْ وَ رَ / رِ ] (اِ) حجره ای که بالای حجره سازند و آن را برباره نیز گویند. (انجمن آرای ناصری ). || سنجاب . (ناظم الاطباء).
ورورهلغتنامه دهخداوروره . [ وِرْ وِ رَ / رِ ] (اِ صوت ) ورور. (فرهنگ فارسی معین ) : با بی قرار دهرمجوی ای پسر قرارعمرت مده به باد به افسون وروره . ناصرخسرو.رجوع به وِروِر شود.- و
حسگر رهگیری ظریفfine guiding sensorواژههای مصوب فرهنگستانابزاری در صفحۀ کانونی تلسکوپ فضایی برای ردگیری دقیقتر
بورورهلغتنامه دهخدابوروره . [ رَ ] (اِخ ) نام جزیره ای است در جانب شمالی که شنقار را از آنجا آورند. و شنقار پرنده ای است سفید و شکاری ازجنس سیاه چشم ، و گویند مردم آن جزیره همه زا
جبرانگر رهبندی پالایهfilter impedance compensatorواژههای مصوب فرهنگستاننوعی جبرانگر رهبندی که در دو سر یک پالایۀ الکتریکی نصب میشود