والاتبارلغتنامه دهخداوالاتبار. [ ت َ ] (ص مرکب ) عالی نسب . والانژاد. نسیب . بزرگزاد. نجیب زاده . که تباری عالی و والا دارد.
کعب الاخبارلغتنامه دهخداکعب الاخبار. [ ک َ بُل ْ اَ ] (اِخ ) ضبط ناصواب کعب الاحبار. رجوع به کعب الاحبار شود.
ذوالابارقلغتنامه دهخداذوالابارق . [ ذُل ْ اَ رِ ] (این صورت بی شرحی در یادداشتهای من بود و فعلا نمیدانم از کجا نقل کرده ام ).
کعب الاحبارلغتنامه دهخداکعب الاحبار. [ ک َ بُل ْ اَ ] (اِخ ) کعب بن ماتع الحبر مکنی به ابواسحاق تابعی است و از یهودیان حمیر بود که بزمان عمر اسلام آورد. او را کعب الحبر [ ح َ / ح ِ ] ن
شارع الانبارلغتنامه دهخداشارع الانبار. [ رِ عُل ْ اَم ْ ] (اِخ ) محله ای است به بغداد در نزدیکی مدینه المنصور که چون در راه انبار واقع بود به این نام نامیده شد. (معجم البلدان ).