وابنلغتنامه دهخداوابن . [ ب ِ ] (ع اِ) احد. یکی . گویند ما فی الدار وابن (ای احد)؛ کسی نیست در سرای . در خانه کسی نیست . وکذا ما فی الدار وابر. (تاج العروس ) (منتهی الارب ) (ناظ
گابنلغتنامه دهخداگابن . [ ب ُ ] (اِخ ) یکی از مستعمرات فرانسه که از 1910 بخشی از افریقای فرانسه بشمار میرود. 2750000 هزار گز مساحت و 400000 تن سکنه دارد.