گاموسلغتنامه دهخداگاموس . (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش سلدوز شهرستان ارومیّه ، واقع در 11 هزارگزی شمال باختری نقده و 2500 گزی جنوب شوسه ٔ نقده به اشنویه ، جلگه معتدل مالار
اموسلغتنامه دهخدااموس . [ اَ ] (اِ) تخمی باشد که بر روی نان پاشند و آنرانان خواه گویند، و با همزه ٔ ممدوده هم بنظر آمده است . (برهان قاطع) (آنندراج ). و رجوع به نان خواه شود.
اموسلغتنامه دهخدااموس . [ اِ ] (اِخ ) نام کوهی است در تراکیه ، اسکندر مقدونی در پای این کوه با بومیان آنجا جنگ کرد. رجوع به ایران باستان پیرنیا ج 2 ص 1227 شود.
اموسلغتنامه دهخدااموس . [ اُ ] (اِخ ) یکی از پیغمبران قدیم بنی اسرائیل بود که در اواسط قرن هشتم ق .م . زندگی میکرد. رجوع به دائرةالمعارف آریانا شود.
کاموسلغتنامه دهخداکاموس . (اِخ ) دهی است از روستاهای اصفهان و شیخ زین الدین عبدالسلام کاموسی از آنجا بوده است . (آنندراج ).
ام سارةلغتنامه دهخداام سارة. [ اُم ْ م ِ رَ ] (اِخ ) از زنان صحابی بود. رجوع به الاصابة فی تمییز الصحابة ج 8 ص 236 شود.
ام سالملغتنامه دهخداام سالم . [ اُم ْ م ِ ل ِ ] (اِخ ) (راسیه ) زنی پرهیزکار بوده است . رجوع به صفوة الصفوة ج 4 ص 351 شود.
ام سالملغتنامه دهخداام سالم . [ اُم ْ م ِ ل ِ ] (اِخ ) نام چند تن از زنان صحابی بود. رجوع به الاصابة فی تمییز الصحابة ج 8 ص 237 شود.
ام سالملغتنامه دهخداام سالم .[ اُم ْ م ِ ل ِ ] (ع اِ مرکب ) خنفساء. (المرصع). رجوع به خنفساء شود. || خرد. (مهذب الاسماء).