گازرشویلغتنامه دهخداگازرشوی . [ زُ / زَ ] (ن مف مرکب ) لباس شسته . جامه ٔ سفیدشده . سپیدشده در اشعار ذیل : روز چون جامه کرد گازرشوی رنگرزوار شب شکست سبوی . نظامی .چو گازرشوی گردد ج
گازرشویفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. جامۀ شسته و پاکشده.۲. (صفت) ویژگی جامهای که گازر آن را شسته باشد.
ازرشلغتنامه دهخداازرش . [ ] (اِخ ) خلیجی در بحرالروم : از آن [ دریای روم ] خلیجی بناحیت شمال کشاند نزدیک رومیه ، طول آن پانصدمیل و آنرا ازرش میخوانند. (مجمل التواریخ و القصص ص 4