garnishingدیکشنری انگلیسی به فارسیلوازم آرایشی و بهداشتی، چاشنی زدن، چاشنی زدن به، تزئین کردن، ارایش دادن
لشفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیحال، بیعار، بیغیرت، بیکاره، تنآسا، تنبل، لاابالی ۲. تن، جسد، لاشه، مردار ۳. گلولای، لجن ۴. سماق
چلشلغتنامه دهخداچلش . [ چ ُ ل ُ ] (اِ) گیاهی است ترش که در آشها اندازند. (آنندراج ) گیاهی ترش که در آشها کنند و ترشک نیز گویند. (ناظم الاطباء) : بود آش دیگش ز روی ترش که هرگز ن
قماربازان گمنامgamblers anonymousواژههای مصوب فرهنگستانگروهی خودیار متشکل از معتادان به قمار که با برنامهای دوازدهقدمی درمان میشوند اختـ . قُماگ GA