گوستلغتنامه دهخداگوست . (اِ) کوفتگی و کوفته شده را گویند. (برهان ) (آنندراج ). اصح کوست است . (حاشیه ٔ برهان قاطعچ معین ). رجوع به کوست شود. || به معنی کوس هم هست که نقاره ٔ بزر
جستجوفرهنگ مترادف و متضاداستفسار، بررسی، پژوهش، تجسس، تفتیش، تفحص، جستار، سراغ، طلب، کاوش، کنجکاوی، کندوکاو، وارسی
چستفرهنگ مترادف و متضاد۱. تند، جلد، چالاک، چیرهدست، زرنگ، سریع، فرز ۲. استاد، ماهر ۳. محکم، استوار ۴. برازنده، موزون ≠ ناموزون