کروشانلغتنامه دهخداکروشان . [ ک ُ ] (اِخ ) بر حسب نسخه ٔ شاهنامه ٔ چاپ پاریس کروشان زمین آن سوی مرز چاچ است : سپهدار ترکان از آن روی چاج نشسته به آرام بر تخت عاج بمرز کروشان زمین
کرشانلغتنامه دهخداکرشان . [ ک ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کیوان بخش خداآفرین شهرستان تبریز. کوهستانی و سردسیر است و 172 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کروانلغتنامه دهخداکروان . [ ک َ رَ ] (اِخ ) دهی است به طوس . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). قریه ای است در طوس . (از معجم البلدان ).
کروانلغتنامه دهخداکروان . [ ک َرْ ] (اِ) نام گیاهی است که قوت مفرح دارد. (برهان ) (آنندراج ). || نام مرغی هم هست و به این معنی در عربی به فتح اول وثانی هم آمده است . (برهان ). رج
کرواآنلغتنامه دهخداکرواآن . [ ] (اِخ ) محلی از محلهای اصفهان که در قرن هشتم هجری ویران و متروک بوده است .صاحب ترجمه ٔ محاسن اصفهان 729 هَ . ق . می نویسد: شاهدی امین عدل گفت پیش از
کرشانلغتنامه دهخداکرشان . [ ک ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کیوان بخش خداآفرین شهرستان تبریز. کوهستانی و سردسیر است و 172 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
کروانلغتنامه دهخداکروان . [ ک َ رَ ] (اِخ ) دهی است به طوس . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). قریه ای است در طوس . (از معجم البلدان ).
کروانلغتنامه دهخداکروان . [ ک َرْ ] (اِ) نام گیاهی است که قوت مفرح دارد. (برهان ) (آنندراج ). || نام مرغی هم هست و به این معنی در عربی به فتح اول وثانی هم آمده است . (برهان ). رج
کرواآنلغتنامه دهخداکرواآن . [ ] (اِخ ) محلی از محلهای اصفهان که در قرن هشتم هجری ویران و متروک بوده است .صاحب ترجمه ٔ محاسن اصفهان 729 هَ . ق . می نویسد: شاهدی امین عدل گفت پیش از