بث شبعلغتنامه دهخدابث شبع. [ ] (اِخ ) (دختر قسم ) و او دختر الیعام بن اخیطوفل و زوجه ٔ یکی از صاحب منصبان عبرانی بود بنام اوریا (عوریا). روزی داود ملک بر بام خانه ٔ خود برآمده بث
بَثَّفرهنگ واژگان قرآنپخش کرد - گسترد - پراکند-اندوه شديدي که قابل کتمان نباشد و فاش وپراکنده شود (از مصدر بث است که به معناي متفرق کردن و افشاندن است . و بث جنبندگان به معناي اين اس
بثفرهنگ مترادف و متضاد۱. پراکنده ساختن، منتشر کردن ۲. آشکار ساختن، افشا کردن، فاش ساختن ≠ نهفتن، ۳. حزن، غصه، غم ≠ سرور، شادی
بثفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پراکنده ساختن.۲. برانگیختن غبار.۳. فاش کردن خبر.۴. آشکار کردن راز و اندوه خود.
بثلغتنامه دهخدابث . [ ب َث ث ] (ع اِ) حال . (اقرب الموارد) (آنندراج ) (منتهی الارب ). || حاجت . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || اندوه سخت . (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) (آن
بثلغتنامه دهخدابث . [ ب َث ث ] (ع مص ) آشکار کردن راز و اندوه سخت . (ترجمان القرآن جرجانی ) (غیاث اللغات ) (تاج المصادر بیهقی ). بازگفتن آنچه در اندرون است . (از اقرب الموارد)
auto-da-feدیکشنری انگلیسی به فارسیخودکار دا-ف، رای دادگاه، اجرای رای، اجرای حکم اعدام و مجازات شخص مرتد
بث شوعلغتنامه دهخدابث شوع . [ ] (اِخ ) همان بث شبع است . (از قاموس کتاب مقدس ). و رجوع به بث شبع شود.
بثسابیةلغتنامه دهخدابثسابیة. [ ب ِ ی َ ] (اِخ ) ضبطی از بث شبع. نام زوجه ٔ اوریاست که حضرت داود علاقه مندی به وی داشت و پس از قتل شوهرش در جزو زنان حضرت داود آمده است . (از قاموس ا
بَثَّفرهنگ واژگان قرآنپخش کرد - گسترد - پراکند-اندوه شديدي که قابل کتمان نباشد و فاش وپراکنده شود (از مصدر بث است که به معناي متفرق کردن و افشاندن است . و بث جنبندگان به معناي اين اس
بث ربیملغتنامه دهخدابث ربیم .[ ] (اِخ ) (بمعنی دختر کثرت ). و آن دروازه ٔ حشیون می باشد که در نزدیکی برکه هایی بود که سلیمان در کتاب سرود از آنها سخن میراند. (از قاموس کتاب مقدس ).
بث زبینهلغتنامه دهخدابث زبینه . [ ب َ زِ ن َ ] (اِخ ) زینب . زنوبی به ضبط رومیان . نام زن اذینه که چون شوهرش بقتل رسید به اتفاق پسرش وهب اللات زمام حکومت را به دست گرفت . وهب اللات