شوالاتلغتنامه دهخداشوالات . [ ش َوْ وا ] (ع اِ) ج ِ شَوّال . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به شَوّال شود.
شلالاتلغتنامه دهخداشلالات . [ ش َل ْ لا ] (ع اِ) ج ِ شلالة. (یادداشت مؤلف ).- شلالات نیل ؛ جنادل آن . (دمشقی ). رجوع به شلالة شود.
شمالاتلغتنامه دهخداشمالات . [ ش َ / ش ِ ] (ع اِ) ج ِ شَمال و شِمال . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). رجوع به شمال شود.
شولاتلغتنامه دهخداشولات . (اِ مرکب ) لات شول . شلات . شلاته . لات شل . گل و لات کاریزها. در اصطلاح مقنی ها ظاهراً آب به گل بسیار آلوده . (از یادداشت مؤلف ).
شواللغتنامه دهخداشوال . [ ش َوْ وا ] (ع اِ) ماه عید فطر، سمی به لانه وافق ان الابل شالت فیه . ج ، شوالات ، شواویل . (منتهی الارب ). ماه بعد از رمضان و گاه برای اشاره ٔ به معنی و
شواویللغتنامه دهخداشواویل . [ ش َ ] (ع اِ) ج ِ شَوّال ، به معنی ماه قمری عرب پس از رمضان و قبل از ذی قعده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به شَوّال و شوالات شود.
شلالاتلغتنامه دهخداشلالات . [ ش َل ْ لا ] (ع اِ) ج ِ شلالة. (یادداشت مؤلف ).- شلالات نیل ؛ جنادل آن . (دمشقی ). رجوع به شلالة شود.
شمالاتلغتنامه دهخداشمالات . [ ش َ / ش ِ ] (ع اِ) ج ِ شَمال و شِمال . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). رجوع به شمال شود.
شولاتلغتنامه دهخداشولات . (اِ مرکب ) لات شول . شلات . شلاته . لات شل . گل و لات کاریزها. در اصطلاح مقنی ها ظاهراً آب به گل بسیار آلوده . (از یادداشت مؤلف ).