تمیز ندادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود تمیز ندادن، فرق نگذاشتن، تشخیصندادن، آسمان از ریسمان ندانستن، قوۀ تشخیص نداشتن بیطرف بودن
اهمیت ندادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی دادن، ناچیز شمردن، بهاندادن، بهبازی گرفتن، آلت دست قرار دادن، خوار داشتن
نتیجه ندادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ عمل ندادن، عاقبت نداشتن، آخروعاقبت نداشتن، فرجام نداشتن، بهمقصد نرسیدن نافرجام ماندن، عقیم ماندن، بههدف نرسیدن (نخوردن)، نقش برآب شدن، بیهوده بود
غفلت کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود غفلت کردن، نادیده گذشتن، ازقلمانداختن، فروگذاردن غفلت کردن از دیگری◄ توجه نکردن [بهشخص دیگر]▼ غفلت کردن در وظایف، اهمال کردن، لاابا
تمیز ندادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود تمیز ندادن، فرق نگذاشتن، تشخیصندادن، آسمان از ریسمان ندانستن، قوۀ تشخیص نداشتن بیطرف بودن
نتیجه ندادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ عمل ندادن، عاقبت نداشتن، آخروعاقبت نداشتن، فرجام نداشتن، بهمقصد نرسیدن نافرجام ماندن، عقیم ماندن، بههدف نرسیدن (نخوردن)، نقش برآب شدن، بیهوده بود