بیهدفیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت فقدانِ جهت، سرگردانی، پریشانی، گمگشتگی، سردرگمی، آوارگی بیثباتی عضو حزبِ باد
تغییرپذیریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر ری، عدم ثبات، ناپایداری، بیثباتی، استعداد تغییر، کشوواکش، تشنج، بیقاعدگی، بینظمی، سرگردانی، نااستواری، عدم تعادل، عدم توازن، نابرابری عدم استحک
بیثباتیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام یثباتی، بوالهوسی، تغییر عقیده▼، تجدید نظر، ازگذشتهبریدن، توبه نادرستی، فقدانوظیفه، خیانت، فرقهگرایی چشمپوشی تناقضگويى، فقدانمسئولیت،
کوچکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ده، مهاجر، آواره، سرگردان، پناهنده، جنگزده ولگرد، شخصتنبل اجنبی، بیگانه، خارجی فراری، آدم گریزپای گدا، آدم فقیر ایل، عشایر، اهالی بومی ایلیاتی، کوچ
شخص فراریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ری، پناهجو، آواره، جنگزده، سرگردان، پناهنده آوارگان فلسطینی ازوطن دورافتاده، خارجی