سرگردانفرهنگ مترادف و متضاد۱. آواره، دربهدر، ولو، ویلان، بیخانمان ۲. حیران، سرگشته، گیج، متحیر، مضطرب، واله ۳. بلاتکلیف ۴. سلندر
سرگردان شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. آواره شدن، دربهدر گشتن، بیخانمان شدن، ویلانشدن ۲. بلاتکلیف شدن، معطل شدن ۳. سرگشته شدن، سردرگم شدن، حیران شدن ۴. آسیمهسر شدن
سرگردان کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. آواره کردن، دربهدر کردن، بیخانمان کردن، ویلان کردن ۲. بلاتکلیف کردن، معطل کردن ۳. سرگشته کردن، حیران کردن ۴. آشفته کردن، پریشان کردن ۵. آسیمهسر کردن
سردرگمیفرهنگ مترادف و متضاد۱. حیرت، سرگردانی، کلافگی، سرگمی، تحیر ۲. سراسیمگی، تشویش، اضطراب ۳. آشفتگی، بههمپیچیدگی ۴. تردید، دودلی
آوارگیفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیخانمانی، خانهبهدوشی، دربهدری ۲. آواری، پریشانی، سرگردانی ۳. تبعید، تبعیدی
تیهفرهنگ مترادف و متضاد۱. بادیه، بر، بیابان، صحرا ≠ آبادی ۲. سرگردانی، ضلالت، گمراهی ۳. تکبر، خودبینی، خودپسندی ≠ تواضع، افتادگی