مشترکدیکشنری فارسی به انگلیسیcollective, collaborative, common, communal, concerted, corporate, joint, mutual
suspectingدیکشنری انگلیسی به فارسیمشکوک، سوء ظن داشتن، ظن کردن، بدگمان شدن از، ظنین بودن از، گمان کردن، شک داشتن