compressorsدیکشنری انگلیسی به فارسیکمپرسورها، کمپرسور، متراکم کننده، ماشین فشار، دستگاه یا ماشین فشردن هوا
compressدیکشنری انگلیسی به فارسیفشرده کردن، ضماد، متراکم کردن، بهم فشردن، هم فشرده کردن، خلاصه شدن یا کردن، منقبض کردن