مناخ
لغتنامه دهخدا
مناخ . [ م ُ / م َ ] (ع اِ) (از «ن و خ ») خواب جای شتر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جای خوابانیدن شتر. (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). آنجا که شتران را بخوابانند. محل فرودآوردن و خوابانیدن شتر. مَبرَک . شترخان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || محل اقامت : هذا مناخ سوء؛ یعنی اینجا اقامتگاه بدی است . (از اقرب الموارد). محل خواب و جای آسودگی . (غیاث ) (آنندراج ) :
می رهم زین چارمیخ چارشاخ
می جهم در مسرح جان زین مناخ .
تا برون ناید از این ننگین مناخ
کی شود خویش خوش و صدرش فراخ .
زین مقام ماتم ننگین مناخ
نقل افتادش به صحرای فراخ .
کاندرین فرصت کم افتد این مناخ
تو ز یارانی و وقت تو فراخ .
|| عامه به وضع مکانی از جهت اعتدال یا عدم اعتدال و موافقت و عدم موافقت آن با بهداشت استعمال کنند و گویند: «مناخ موضع کذا، طیب او خبیث ». ج ، مناخات . و شاید که «المانک » فرنگی مأخوذ از این کلمه است . (از محیطالمحیط). آب و هوا.
می رهم زین چارمیخ چارشاخ
می جهم در مسرح جان زین مناخ .
تا برون ناید از این ننگین مناخ
کی شود خویش خوش و صدرش فراخ .
زین مقام ماتم ننگین مناخ
نقل افتادش به صحرای فراخ .
کاندرین فرصت کم افتد این مناخ
تو ز یارانی و وقت تو فراخ .
|| عامه به وضع مکانی از جهت اعتدال یا عدم اعتدال و موافقت و عدم موافقت آن با بهداشت استعمال کنند و گویند: «مناخ موضع کذا، طیب او خبیث ». ج ، مناخات . و شاید که «المانک » فرنگی مأخوذ از این کلمه است . (از محیطالمحیط). آب و هوا.