اشکستن
لغتنامه دهخدا
اشکستن . [ اِ ک َ ت َ ] (مص ) شکستن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شکستن یعنی خرد کردن . (شعوری ) :
عذر طرازی که میر توبه ام اشکست
نیست دروغ ترا خدای خریدار.
درد زه گر رنج آبستان بود
بر جنین اشکستن زندان بود.
و رجوع به شکستن شود.
عذر طرازی که میر توبه ام اشکست
نیست دروغ ترا خدای خریدار.
درد زه گر رنج آبستان بود
بر جنین اشکستن زندان بود.
و رجوع به شکستن شود.