مرخشه
لغتنامه دهخدا
مرخشه . [ م َ رَ ش َ ] (ص ) نحس . (لغت فرس اسدی ) (اوبهی ) (رشیدی ) (انجمن آرا). شوم . (انجمن آرا) (برهان قاطع) (رشیدی ). نامبارک . (برهان قاطع) :
آمد نوروز و نو دمید بنفشه
بر ما فرخنده باد و بر تو مرخشه .
|| (اِ) رنگ رزی . (ناظم الاطباء).
آمد نوروز و نو دمید بنفشه
بر ما فرخنده باد و بر تو مرخشه .
|| (اِ) رنگ رزی . (ناظم الاطباء).