26 فرهنگ

لمتر

/lamtor/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. فربه؛ پرگوشت؛ قوی‌هیکل؛ گنده.
۲. ناهموار.
۳. بی‌رگ.
۴. تنبل: ◻︎ گر ضریری لمتر است و تیز‌خشم / گوشت‌پاره‌اش دان که او را نیست چشم (مولوی: ۲۱۲).