فرسنگلغتنامه دهخدافرسنگ . [ ف َ س َ ] (اِ) پهلوی فرسنگ (مقیاس طول )، پارسی باستان ظاهراً فرسنگا و صورت یونانی شده ٔ آن پراساغس و معرب آن فرسخ است . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). قد
فرسنگفرهنگ انتشارات معین(فَ سَ) [ په . ] (اِ.) = فرسخ : واحدی برای اندازه گیری مسافت ، تقریباً شش کیلومتر.
فرسنگسارلغتنامه دهخدافرسنگسار. [ ف َ س َ ] (اِ مرکب )از: فرسنگ + «سار» به معنی سر. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). علامتی را گویند که در راهها به جهت دانستن مقدار فرسنگ سازند و سنگ چینی
فرسنگسارفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهعلامتی که در کنار جاده در سر هر فرسنگ با سنگچین، ستون سنگی، یا چیز دیگر درست میکنند: ◻︎ نیابی در جهان بیمهر یاری / نه فرسنگی و نه فرسنگساری (لبیبی: شاعران بی