شبرنگلغتنامه دهخداشبرنگ . [ ش َ رَ ](ص مرکب ، اِ مرکب ) هرچه سیاه باشد. (فرهنگ نظام ). تیره و تاریک و مستور در ظلمات و سیاه و تیره گون . (ناظم الاطباء). همچون شب در سیاهی و تیرگی
شب رنگفرهنگ انتشارات معین(شَ. رَ) (ص مر.) 1 - دارای رنگ تیره . 2 - اسب تیره رنگ . 3 - (اِ.) سنگی است سیاه .
خطرنماhazard markerواژههای مصوب فرهنگستانعلامتی مستطیلشکل با خطوط یا نوارهای شبرنگ و جهتنمای سفید و قرمز بر روی آن که هشداردهندة وجود مانع در کنارة راه است
شبگونلغتنامه دهخداشبگون . [ ش َ ] (ص مرکب ) شبرنگ ، چه گون به معنی رنگ آمده است . (برهان ). شبرنگ .(آنندراج ). سیاه و تار. (ناظم الاطباء) : هوا زین جهان بود شبگون شده زمین سربسر
لحیففرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= لحاف: ◻︎ پذیره شده شورش جنگ را / لحیفی برافکنده شبرنگ را (نظامی۵: ۹۷۶).
کنارنماobject markerواژههای مصوب فرهنگستاننوعی تابلو در کنار راه با نوارهای مورب شبرنگ که رانندگان را متوجه منتهیالیه سمت چپ و سمت راست میکند