چالیشلغتنامه دهخداچالیش . (اِمص ) مزیدٌفیه لفظِ چالش . (فرهنگ نظام ). رفتاری باشد از روی تکبر و ناز. (برهان ) (آنندراج ). خرامیدن . (غیاث ). رفتار از روی عجب و ناز. (ناظم الاطباء
چالیشفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= چالش: ◻︎ این نظر با آن نظر چالیش کرد / ناگهانی از خرد خالیش کرد (مولوی: ۴۴۶).
چالیلغتنامه دهخداچالی . (اِ) پرنده ای است بشکل گنجشک که از گنجشکهای معمولی درشت تر و فربه تر است . چولی . || به لهجه گیلکی اردک . (ناظم الاطباء).
چالشفرهنگ مترادف و متضاد۱. خرامیدن، خرامش، نازخرامی ۲. تکبر، غرور ۳. جولان ۴. جنگ وجدال، زدوخورد، کشمکش ۵. تلاش، مبارزه ۶. مساله، موضوع ۷. مباشرت، هماغوشی
چالشانگیزفرهنگ مترادف و متضاد۱. مسالهساز، مسالهزا، مسالهبرانگیز ۲. بحثانگیز، جنجالبرانگیز، جنجالآفرین، جدالبرانگیز
چالشگرفرهنگ مترادف و متضاد۱. جنگجو، رزمآور، رزمجو، ستیزهجو، مبارز، مبارزطلب ۲. حشری، شهوتران ۳. نخوتخرام، نازخرام ۴. خرامان
چالشگریفرهنگ مترادف و متضاد۱. جنگجویی، ستیزهجویی، مبارزه، رزمآوری، رزمجویی، ستیزهگری، مبارزطلبی ۲. نازخرامی ۳. شهوترانی
چالشلغتنامه دهخداچالش . [ ل ِ ] (اِمص ) چالیش . رفتاری که از روی ناز و تکبر و عجب کنند. (برهان ) (جهانگیری ) (ناظم الاطباء). رفتار کسی از روی تکبر و نخوت و ناز است در برابر حریف
جالیشلغتنامه دهخداجالیش . (اِ) و شالیش معرب از ترکی از فارسی چالیش بمعنی جنگ و ستیز. (دزی ج 1 ص 168). رجوع به چالیش شود.
تعریشلغتنامه دهخداتعریش . [ ت َ ] (ع مص ) حمله کردن و سپس سر برداشتن و دهن گشادن خر: عرش الحمار برأسه تعریشاً؛ حمله کرد خر پس برداشت سر را و گشاد دهن را. || درنگ نمودن در کار. (
چالیلغتنامه دهخداچالی . (اِ) پرنده ای است بشکل گنجشک که از گنجشکهای معمولی درشت تر و فربه تر است . چولی . || به لهجه گیلکی اردک . (ناظم الاطباء).